تبليغاتX

آمار وبلاگ

NEVERLAND




الان که دارم اینا رو می نویسم ساعات آخر قبل از سفر به یزده ... من اونجا دانشجو هستم ... راستش گفتم یه چی بنویسم و بعد برم ...

زمان زیادی رو از دست داده ام ... ثانیه هایی که هر کدوم پلی به رشد آدمیست ... و من ظالمانه روح زمان رو کشتم ... جالبه که وقتی به عقب بر میگردم می بینم به اندازه ی چند ثانیه بیشتر زندگی نکردم

خیلی وقته دارم مردگی میکنم ... ثانیه ها رو یادت باشه ... خیلی بد به دنیام آب و رنگ دادم ... چه فایده گفتن این حرفا ...

مسافرم ... باید برم .

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 17:29 توسط Morbid God |